محمد حسين مختارى مازندرانى
59
فرهنگ اصطلاحات اصولى ( فارسى )
اين مطلب را ضمن مثالى روشن مىنماييم : زيد فعلا غايب و مفقود الاثر است ، حيات او را كه پيش از اين يقين داشتيم استصحاب مىنماييم و اين استصحاب از دو حال بيرون نيست ، يا بواسطهء آن بر حيات زيد اثر شرعى مترتّب مىشود و يا اثرى جز اثر عقلى و عادى نظير رشد و بلوغ و رويش لحيه چيز ديگرى بر آن بار نمىشود . استصحاب در فرض نخست به خاطر دارا بودن اثر شرعى تمام است ولى در فرض دوّم جريان استصحاب معنا و موردى نخواهد داشت و اين همان است كه در ألسنه اصوليّين به عدم حجيّت اصل مثبت معروف است . بنابراين اصل مثبت آن است كه آثار عقلى يا عادى را براى مستصحب اثبات مىكند . اصول مفرد اين كلمه « اصل » است ، به معناى پايه و اساس و در اصطلاح به معانى زير به كار رفته است : 1 - به معناى رجحان ، مثل اينكه در باب حقيقت و مجاز به هنگام ترديد در استعمال ، گفته مىشود ، چنانچه كلام به معناى حقيقى حمل شود ارجح است يعنى اصل اين است كه استعمال حقيقى باشد .